![]() |
|
|
سعيد طباطبايي به ف.ن
طرحي براي يک اُپرا از مجموعه ي "طرحي براي يک اُپرا"
ناگاه باران شروع مي شود. تو از دور دست تکان مي دهي. باد مي آيد. باران توي صورتم شتک مي خورد. برايت دست تکان مي دهم. تاکسي کنار پايت مي ايستد. دوباره برايم دست تکان مي دهي. باران تندتر مي شود. شتاب مي گيرد- انگار دوش حمامي را باز کرده باشند – تلفن زنگ مي زند، سه بار. بر مي دارم. صدايي نمي آيد. حجمي از هوا، صورتي، چيزي کشيده مي شود، به آوايي بدل مي شود. آوايي، آوايي، آوايي ... دست تکان مي دهم. تاکسي کنار پايت مي ايستد. دوباره باران شتاب مي گيرد. زمزمه اي آرام مي پيچد. شعري جهان را به استعاره اي بدل مي کند؛ به واني پر از آب و تني برهنه که درون اش فرو رفته است. شعر تقديم مي شود به او که غرق قطرات است. □ زير باراني. آرام شعري را زمزمه مي کني و حس مي کني که غرق مي شوي. توي اين باران که فرا مي آيد. اين آبي که فرا گرفته است خيابان را و عنقريب تمام تو را در بر مي گيرد ... آب ها جهان را به جزايري بدل کرده اند؛ جزاير لغزنده، جزاير کوچک. جزايري که از ميان لباس ها نمايانند. باران يک ريز مي بارد. آب خيابان را فرا مي گيرد، تو را فرا مي گيرد و خيابان به جزايري بدل مي شود که از کنار تو شتابان مي گذرند. تو احساس مي کني غرق مي شوي. بايد چنگ بزني، چيزي را بگيري ... صدا مي آيد. صدايي چون آژير آمبولانس پزشکي قانوني. صدايي که دو روز بعد، در آن صبح گاه سرد خواهي شنيد. حس مي کني روي برانکاري حمل مي شوي. ميان پارچه هاي سفيد پيچيده مي شوي. دوباره آژير آمبولانس پزشکي قانوني، صدا ميان راهروهاي خيابان مي پيچد. آمبولانس از معابر خالي عبور مي کند. خيابان از پس خيابان و سر آخر در مقابل يک عمارت سراسر سفيد، ناپديد مي شود. □ از حمام که بيرون مي آيي روبدوشامبر را دور خودت بپيچ. خودت را روي کاناپه رها کن. هنوز گرماي آب را روي بدن ات احساس مي کني. خودت را رها کن. آن صفحه ي مسطح را نگاه کن که صدايش را با کنترل زياد کرده اي. مجري مشغول اعلام برنامه هاست: موسيقي، برنامه اي براي کودکان، و چگونه مي توان ريشه ي سوسک هاي حمام را کند ... وقتي تلفن زنگ مي زند، در کاناپه فرو رفته اي. تلفن سه بار پياپي زدگ مي زند. صداي تلويزيون را کم مي کني. به فنجان قهوه ات نگاه مي کني که بخار از آن بر مي خيزد. مي تواني گوشي تلفن را برداري: " الو، بفرماييد". صبر مي کني تا چهارمين زنگ تلفن را بشنوي. گوشي تلفن را بر مي داري. به حجم هوا گوش مي دهي. صداي مقطع ... کم کم ميان کاناپه فرو مي روي. گوش مي دهي. از دور دست تکان مي دهد. باران تند مي شود. تلفن زنگ مي زند. گوشي را بر مي داري. در کاناپه فرو مي روي. دستي ميان هوا تکان مي خورد. ميان هوا و ميان دودي که از لوله ي اگزوز خارج مي شود ... تلفن قطع شده است. روي تختخواب دراز مي کشي و آرام به خواب مي روي. سيگارت در زير نور ملايم مهتابي خاموش مي شود. □ به خواب مي روي. حس مي کني پلک هايت سنگين مي شود. خواب مي بيني در واني پر از آب رها شده اي. آب تن ات را مي پوشاند. درون وان فروتر مي روي. ماشيني از کنارت مي گذرد. خواب مي بيني ماشين در کنار پايت متوقف مي شود. درون ماشين زني ست. برهنه. در باز مي شود. درون آب فرو مي روي ... ماشين رفته است. به خواب رفته اي. خواب مي بيني و توي تختخواب فروتر مي روي. بدن ات گرم مي شود، عرق مي کني. باز فرو مي روي. عرق مي کني. بدن ات گرم مي شود. و يک باره حس مي کني آب وان کف کرده است. آب کف مي کند. خواب مي بيني بدن ات گرم مي شود. ماشيني مي گذرد. توقف مي کند. مي رود. مي ايستد. مي بيني دري باز مي شود. ماشيني توي آب غرق شده است. سعي مي کني از وان بيرون بيايي. خودت را از ميان آب بيرون بکشي. خواب ديده اي طرحي از يک زن روي کاشي هاي حمام نقش مي خورد. باز توي پنبه هاي تختخواب فرو مي روي. بدن ات گرم مي شود. عرق مي کني. آب داغ شده است. از آن بخار متصاعد مي شود. نفس ات به شماره مي افتد. آب داغ مي شود. حمام را بخار گرفته است. بخار بيش تر و بيش تر مي شود. نفس ات بند مي آيد. انگار توي دهاني نفس مي کشي. در هرم دهان دست و پا مي زني. آب کف مي کند. صداي آژيري مي شنوي. کنار پايت متوقف مي شود ... احساس کرده اي تلفن زنگ مي زند. غلت مي زني. آب کف مي کند. غلت مي زني و در تختخواب فروتر مي روي. ارديبهشت 78
|
|