انوشیروان سرحدی

من می روم

که ستاره رفته است

و شب رفته است

وما ه نیامده است

من می روم

که نیما رفته است

ولورکا رفته است

و ری را نیامده است

 

2002 میلا دی

  


 

د عا به جان پروانه کنید

چه می زند قلب علف !

2001 میلا دی

 

 


 

بازی با کلمات

 

سالخوردگی :

سالخورده نیستم

سالها مرا خورده اند

و روء یاها مرا برده اند

 

2001 میلادی


 

رنج کشیدن  :

 

رنج از کشیدن خودخسته می شود

ما از کشیدن رنج اما ؟....

 

تشریح

 

 

اصلاٌ به چشم شما نمی آیم

تنها گاهی برای خالی نبودن عریضه

غریزه ی کنجکا وی تان که گل می کند

از موزه ها ی خیا لتا ن بیرونم می آورید

وبر میزها ی تشریحتا ن می گذارید

 

دسا مبر 2003 میلادی

 


 

 

زندگی

 

 

میوه ایم

 

می روییم

کالیم

می رسیم

می افتیم

می پو سیم

 

2000 میلادی


 

چارچوب

 

چه ازشاعران سرود وستاره باشم

چه از شاعران ایماء واشاره

فرقی نمی کند

همیشه گوشه ای ازمن

ازچارچوب شما بیرون است

 

 


ساد گی

 

 

ما ساده ایم

به سادگی شبنم,

با لبخند کودکی ذوب می شویم

 

ما ساده ایم

به سادگی قناری,

آوازهای یخ زده مان را

بر میله های قفس نثار می کنیم

 

 

ما ساده ایم

به سادگی ستاره د ر شب ضلمت

 

ما ساده ایم

وبه سا دگی برگ د ر د هان مرگ می ر و یم