![]() |
|
|
انوشیروان سرحدی من می روم که ستاره رفته است و شب رفته است وما ه نیامده است من می روم که نیما رفته است ولورکا رفته است و ری را نیامده است
2002 میلا دی
د عا به جان پروانه کنید چه می زند قلب علف ! 2001 میلا دی
بازی با کلمات
سالخوردگی : سالخورده نیستم سالها مرا خورده اند و روء یاها مرا برده اند
2001 میلادی
رنج کشیدن :
رنج از کشیدن خودخسته می شود ما از کشیدن رنج اما ؟....
تشریح
اصلاٌ به چشم شما نمی آیم تنها گاهی برای خالی نبودن عریضه غریزه ی کنجکا وی تان که گل می کند از موزه ها ی خیا لتا ن بیرونم می آورید وبر میزها ی تشریحتا ن می گذارید
دسا مبر 2003 میلادی
زندگی
میوه ایم
می روییم کالیم می رسیم می افتیم می پو سیم
2000 میلادی
چارچوب
چه ازشاعران سرود وستاره باشم چه از شاعران ایماء واشاره فرقی نمی کند همیشه گوشه ای ازمن ازچارچوب شما بیرون است
ساد گی
ما ساده ایم به سادگی شبنم, با لبخند کودکی ذوب می شویم
ما ساده ایم به سادگی قناری, آوازهای یخ زده مان را بر میله های قفس نثار می کنیم
ما ساده ایم به سادگی ستاره د ر شب ضلمت
ما ساده ایم وبه سا دگی برگ د ر د هان مرگ می ر و یم
|