![]() |
|
| ترجمه هاي انوشيروان سرحدي
آنا آخماتوا (1966-1889 )
آنا اخماتوا اولین مجموعه شعرش به نام شامگاه رادر سال 1912 منتشر کرد. 1914 دومین مجموعه شعرش تسبیح منتشر می شود. 1941 اوٌلین محاصرۀ لنینگراد توسط اربش آلمان را تجربه می کند و به همرا تنی چند از چهره های فرهنگی آن زمان به تاشکند نقل مکان می کند. جنگ در موقعیت شعری او تاثیر می گذارد و شعرهایی مهین پرستانه می سراید. شعرهای عاشقانه ی او رئالیستی و دو یا چند صدائی است.درشعرهای عاشقانه اش همیشه تنشی بین( من) وتو( ما) و (آنها) بین زن ومرد بین شاعر وزمنا نه اش وجود دارد . سا ل 1966 آخما توا جهان را ترک می گو ید.
به یاد بود نوزدهم ژوئن 1914 1
صد سا ل پیرشد یم
ظرف یک ساعت اتفاق افتاده بود تابستان کوتاه پایان یافت و دشتهای تازه شخم زده دود شد و هوا رفت
ناگهان د یوار شعله ور شد وجرینگ جربنگ نقرۀ گریه ها به پرواز در آمد چهره ام را پنهان کردم وآرزو کردم ایکاش قبل از اوٌلین نبردها مرده بودم
مثل یک بار سنگین اضا فی آواز واشتیاق را ازحافظه ها خط زد رهبر فرموده بود که این
وحشتناک ترین خاطرۀ
دفتر خاطرات باشد
2
معروفیت دود است هرگز آرزوی مشهورشد ن ندا شته ام کسانی را که دوست دا شته ام نزد من خوشبخت بوده اند یکی از آنها د ر قید حیات است ودیوانه وا ر به دوستش عشق می ورزد و دیگری مجسمٌه ای از مفرغ شده است د ر میدانی پوشیده ازبرف
3 هفده ماه تمام فریاد زده ام وتو را به خانه فرا خوانده ام بر پای جلاٌ دان بوسه زده ام بخاطر تو ،پسرم ،ای مایۀ وحشتم . همه چیز برای ابد گیج است دیگر انسان را از هیولا تمیز نمی دهم
دیگر نمی دانم پایان چقدر نزدیک است
فقط گلهای غبار آلود را می بینم و جرینگ جرینگ بخورسوزها را و ردٌ پایی را که به جایی ختم نمی شود وستاره ای بی همتا به چشمهام زل زده است وبه مرگ تهد ید م می کند
1939
توضیح: شعر بالا را آخماتوا د ر ارتباط با زندانی شد ن پسرش سروده است
4
به الکساند ر بلوک
به د یدار شاعر رفتم غروب یکشنبه بود اتاق بزرگ ساکت بود وبیرون سوز سرمای زمستان وخورشید تمشکی رنگ بر فراز دودهای خاکستری وا و آرام نگاه روشنش را به من دوخت چشمهای روشنش را به سوی من
چشمهاش آنچنان بود که همه می باید بخاطر می آورد ند ومن می باید مراقب می بودم واز نگاهش پرهیز می کردم امٌا گفتگویمان را بیاد می آورم آن ساعت دود آلود شب را یکشنبه ای د رآن خانه ی بلند خاکستری کنار رود خانه ی نوا آنجا که رود خانه به دریا می ریخت 1914 ترجمه ي چند هايکو
Mutsu Busho (1644-1694)
1 اسمم مهاجر خواهد بود اوّلين بارا ن زمستاني
2
علف تابستاني از روء يا ي سربازا ن چه باقي است
3 گريه نکن حشره ء کوچولو حتي ستا رها هم از معشو ق شا ن دور مي شوند 1 4
وقتي مي ميرم ملخ جا ن، مي خواهم مراقب گورم باشي
Tomiyusu fu sei (1885-1979)
1 منفذهايي در پوست واژه هايي که تاءثير مي گذارند اين چنين درد آورند
2 شادي وکمي تنهايي پيرمرد وبهاران
Nishikava Tesuro(1947-) 1 پيانو مي افتد وقطعه قطعه مي شود بهار درخانه
Paul Eluard (1895-1952) پل الوار پل الوار پل الوار يکي از محبوبترين شاعران فرانسه بود . شاعري که عشق ، برابري،برادري وآزادي را در اشعا رش ستايش کرده است.پل الوار در جنبش مقاومت ضد فاشيستي فعال بود وشعرهاي او در ستايش آزادي بيشترين کمک رابه اين جبهه نمود.آزادي انسان در مرکزشعر او قرار دارد.
يک لبخند
شب هرگز مطلق نيست سرانجام هر غمي به پنجره اي باز ختم مي شود پنجره اي که آنجا ميدرخشد هميشه روءيايي بيدار مي ماند آرزويي که خشنود مي کند گرسنه اي را قلبي سخي دستي باز چشمي مواظب يک زندگي ، زندگي اي که با ديگران تقسيم کنيم
|
|