|
|
![]() |
| |
شاهرخ ستوده فومني کلمات
هواي خالي ميزها بارانيست.
دست هايم را دوره مي کنم... و کلماتي که مرا شاعر کردند:
قفل مادر غصه باران بانو سفر مرگ يادگاري عکس خانه درخت خواب ساز سيگار . . . شهرستان
جاده ها و ابرهاي عابر بي هراس که بر من نمي بارند.
شاهرخ ستوده فومني 21 ارديبهشت 84
|
|
|
|
|
|
تامين اجتماعي
من فکرهايم درد مي کنند.
من راه هاي نرفته ام من تبسمم تمام استنشاق خفه تنفس خسته صبحگاهي ام و خاک وطن حماسي ام درد مي کند!
گهواره آوار نديده کودکان سرزمين من در هواي _ هوا خوري _ مرگي محتمل باد کرده است.
در پيامي پزشک در دفترچه بيمه تامين اجتماعي من چنين نوشته است:
(( حال مريض من خوب نيست او تامين اجتماعي ندارد)).
شاهرخ ستوده فومني- 5 اسفند83
|
|