|
پای همی کاج
کمی عشق می سوزیم
کمی گندم
جنگلی که در خانه ی من است
به کسی آب نمی دهد
و دریا
شاخه هایش می سوزد
درست پای همین کاج
که مادرم هنوز می میرد
پیراهنم را
از شراب می نوشی
و کجایی از مرگ را
در من
و ساقه های نیلوفر
تنها می گذاری ...
به
چيزهاي نديده مجرمم ....
به چيزهاي نديده مجرمم
به آب هاي نخورده / كه
دستانم عطر گنگ اين حوالي را گرفته و ماهي هاي قرمز
از چشمانم كوچ مي كنند !
به چيزهاي نديده مجرمم
اگر
گرگ ها پيراهنم را پيش
پدر گرسنه مي نالند
پيراهنم كه از سيب مي
رقصد در كف تو بود
رفت
و هنوز رنگ به رنگ بهانه
هاي برگ پاييزم !
صدايم را
كوتاه تر از
آسمان تَر مي كنم به باد
از انگشتان نيلي خاكسترم
انتظار بوي گندم ندارم
ساعتم كه زنگ مي خورد /
محرم است
و در چاه ترين نقطه ي
زمين
باران مي زند كه
ايستاده ام كنار چاقو
قند دريا را در دلم آب
مي كنم
و براي هر لحظه
از سر انگشتانت/ تولدي
دوباره مي يابم
به چيزهاي نديده مجرمم
اگر
در چشمانم
چاه مي كنند !
به چيزهاي نديده
مجرمم...
شعر از : ميثم رياحي
|