|
حيات
اهل حضور
اين
كلام ازلي_ ابدي بر دروازه ي شهر شاعران نوشته شده است:
در
اين روزگار تنگنا،شاعران چه مي كنند؟
هولدرلين مي گويد
و
منظورم اصلا موهاي شاملو نيست،
صحبت
از انبوه اسيران نقره ايست
كه در راهند
و
خداي نكرده،نه وسوسه ي لقمه اي نام
كه
چيزي شبيه خون
كه به اندازه ي يك مشت دست
جرينگ
جرينگ زنجيرشان را به اين سمت پرواز داده است
و
حالا اگر حيات اين اهل آسيب ببيند
مثلا
از آسمان سنگ ببارد
يا
پيشاني نوشت هر خيابان
ورود مطلقا ممنوع
تابلوي بن بست
و يا علامت خطر باشد
اين
خون تپنده آيا
سر از خوابي كه خدا براي او ديده
برخواهد داشت؟
و
مطمئنا با اين تكليف روشن،
دست
كم دفتري ستاره باران خواهد شد.
حالا
شما بگوييد
اهل حضور
و
هولدرلين بگويد: شاعران
در
اين روزگار تنگنا چه مي كنند؟
و
منظورم اصلا موهاي شاملو...
از كتاب
چرا كفش هايت جفت نمي شود شعر من؟
شعر
روبه
رويم نشسته
نمي
خواهد بداند
كه
پشت اين دو چراغ قرمز
چه
ترافيك سنگيني ست.
از كتاب
چرا كفش هايت جفت نمي شود شعر من؟
از:
به:
حالا
از خوابي كه بيداريم
از
نمي گيرد مان متكايي كه...
كه
زير سرم از خالي پر
-
هبوط پر در خلاء-
نمي افتد
نمي
افتد سرم
نمي
افتد در خوابي كه...
بيداريم؟
از
موسي به نيروانا،
از
بودا به خضر،
تو به
گوش باش اما
به:
از:
سرم
خالي ست از مثنوي خوابي كه...
از كي
آمدي تو
از
تفا ل ات با مانيفست هومر
و از
سنگ ات كه شيشه ي اتاقم
كي
آمدي؟
خواب
به دري باز شد و از در درآمديم من و تو
من و
تو پروانه چسبيد به نگاهمان
دمپايي ابري به...
و از
شكم اسب چوبي...
ترواي
مان كجاست؟
انداختي ام به سكوتي كه درش باز شد از پشت گريه
نبض
ام مي زد با قاروره ي مولانا
مولا ناي ام از ناي ام بشنو از ني داد سر
سر
داد مثنوي خوابي كه...
بيداريم؟
از كتاب من به قرينه ي لفظي حذف شده است.
|