|
خود را حذف كردهام
خواب
به گونه هاي خيس پنجره ميماند
از آن من نيست اين پرواز
با بالهايي كه پوشيده از پر هاي مرده اند
هر جور نگاه ميكنم اين پنجره خيس است
مني كه مي دانم دو ساعت رانندگي
مي رساندم به " آه چه بوي دريايي!”
قصيده مثنوي غزل شعرهاي غير نيمايي
شعرهاي پيوسته شعرهاي
تنهايي
همه از آن باد
به زير سينه ميان پنجه هايش باد
سكوت مبهوت است
و اين مرده هاي وقت نشناس ما را رها نمي کنند
دستها موهايشان
گير ميكند ميان گلويم
دوشنبه صبح
اگر وقت داشتيد
بياييد
اين ها را از خاك
به خاك بسپاريم.
|