![]() |
|
دو شعراز بيژن فارسیchevili@yahoo.com
تا رسم هيچ....
همه ی جاده های جهان
از قلب من می گذرند حالا شايد بفهمی اگر کنار راه پير شده ام
تا تو از راهی ناشناس بگذری زندگی از من گذشته است ديگر فرقى نمی کند برو و بگذار سال ها باز بگذرند من حالا همين که از پشت اين پنجره عبور اين همه نگاه سرد را می نگرم کافی ست تا حجم هيچ را دريابم مگر برای کسی چيزی می ماند جز همين خاطر آشفته و جهانی که بر حباب می درخشد لحظه ای هرچه بود هرچه هست لحظه ای شکوه دورانی رباينده و رنگين کمان رنگين کمانِ خاطره ياد
ای کاش ازخيالِ من از بلندی های برفگير که می گذری تا رسم همين هيچ را از ياد نبری از رنگين کمان کودکی بگذری...
..............................................................................................
اگر باز دوربين را فراموش نکرده بودم عکس های امسال بی گمان ببرها را بيدار می کرد از اين جا تا دهانه ی غار تا غروب وخواب های آشفته و اين همه غبار که معلوم نيست از کجا روی عکس ها نشسته است
قول می دهم سر ساعت از خواب بيدارتان کنم فقط بايد فرياد موروثی تان را در اين همه خواب جا نگذاريد اين بار دوربين را با خود خواهم آورد
اين ساعت شما هم لابد جايی ميان عبور از ثانيه و فرار از زمان خواب رفته است و گر نه حالا ديگر از طلوع ببرهای جوان خيلی بايد گذشته باشد ....
|
|