|
"سيگار"

من در اين لحظه يك شك بزرگم
به همه ی كلماتی كه اعتبار تاريخيشان
چون سختی اصالت سنگ و كوه
به تاراج تونلها رفته است
و در قطارهای سريع السير زيرزمينی
آدمهای فلزی
طبيعت سرد مدرنشان را
تبليغ می كنند.
نه تاريخ نه روزنامه
هر دو برهنه اند
و سلاخی ابهام
رسالت مقدسشان شده است.
...
نه غروب می كنی
نه طلوع می شوی
تنها به درازای قد يك سيگار مرغوب
از گوشه ی نيمه مردانه ي لبهاي يك فيلسوف
در گوشه ی كافه ای تاريك
تاريخ مصرفت به پايان می رسد.
او گمان می كند تو را سوزانده است
و دود تورا بلعيده است و انتهات را
به نشانه ی فرديت
در جای سيگاری جا گذاشته است
تو گمان می كنی فهميده شدی
و چيزی از خود را
برای حبس خاطره ی سوختن
نگاه داشته ای.
نامش چيست؟
خودارضايی مازوخيستی مدرن؟
" بزرگترين تف
جهان"
زمين می توانست يك
توپ بازی باشد در دستهای كودكی كه قهقهه هاش جهان را پر كرده است.
مگو نهراس،اخبار نخوان!
كودكان سرزمين من عطر نارنج هايي بودند پراكنده در خيابانهاي بهار
كه در دود نارنجك محو مي شدند
خيابان نعره می كشيد
و شليك می كرد
پنجره ها را نفله می خواست
و روی آدمها لگد می كوبيد.
ماشينها چماق حمل می كردند و گردنها را به دور كرواتها گره می زدند
ما به جای خواب روی پشت بام و شمردن درخشش ستاره ها
زير سقف اتاق، تاريكی سوراخ گلوله ها را شماره می زديم.
تيمارستان قدرت گرفته بود و زندانها مردهايی می شدند كه گور می
زاييدند.
نام همه ی خيابانهاي جهان فلسطين بود
و سرهای زنان، لياقت بستن چفيه های مردان عرب را هم نداشت.
ساعت عقربه هاش را عصا كرده بود و به آن تكيه مي زد
و صفحه ی چوبيش در ستيز با آتش
زغال مي زاييد
كسی ناله هاش را سوزانده بود
و خانه در تجاوز دود
شبها تا صبح سرفه می كرد و روز تا شب،از درد مچاله دراز می كشيد.
كوچه های بالا شهر نعره ی خانه هاش را به شوش نسبت می داد و دشنامهاش
را چون فاضلابهای متعفن جايی بيرون فضای زمين و زمان می خواست
شايد انباشته حتا نه، در سياهچالهای آسمان.
همه همديگر را بی صدا تف می كردند
و همه می خواستند ثابت كنند ما متعلق به جويباريم و تفهای جهان با ما
هيچ نسبتی ندارد.
می خواهيد اعتراف كنم؟
در هر تكه آب دهانتان سهمی از من زار می زند
ديگر هيچ احساس شرمی ندارم كه بگويم:
من بزرگترين هزار تكه ی تف جهانم!
پس چرا هيچگاه اينقدر زلال نبوده ام كه اكنون؟
http://shadkohan.blogspot.com/
ديگر نمی خواهم
برای كسالت لحظه ها به قهوه پناه ببرم
به ياد چشم هايی كه نديده ام،چشم ندوخته ام
ننوشيده ام...
زندانی كيست؟
آنكه ديوارها پوشيده اندش يا آنكه يخها...
سالهاست كه از حافظه ی جهان فراموش شده ام
چهار شماره ای كه هيچ كس نمی داند جز كامپيوترهای كشوری يخ بسته
و كارت های پلاستيكی.
می خواهم ناخن بكشم به پنجره هايی كه نيستند
آينه هايی كه هزار تكه اند
و درهايی كه رو به سردترين يخچالها باز می شوند.
انگشتان يخ بسته ام
می دانند انتهای زيستن چوبهای كبريت چيست
كدام انگشت مرا به ديواره ی زندگيت كشيده ای كه اينگونه آرام می سوزد؟
می خواهم فرياد بزنم:_بس كن!
در وسط همين چهارراه به اعماق زمين برو،محو شو!
شايد آرام گرفتی...
كرشمه
بزن كه می زنی آهسته زخمه بر تاری
بزن كه خوشتر از اين "دل" نديده آزاری
بدون شور نشستن ميان آغوشت
منم سه تار شكسته به كنج ديواری
من و سياهی گيسو،تو و شراره ي چنگ
من و شكوه شكفتن به خواب و بيداري
نوازش ار چه ز چشم نگاه عاشق توست
منم كه اين همه نغمه كنم ز تو جاری؟
كرشمه _ ناز خيال دلي كه تب دارد
به وقت حس حضور نگاه تبداری
قسم به پيچ و خم تن،قسم به دستانت
به هم تنيده تن اين_ نه و تن آری
چگونه می كنی از سر برون تو آن چشمی؟
كه بسته ناز نگاهش به مهره ی ماری
تويي كه می زنی آهسته زخمه بر تاری
بزن كه خوشتر از اين "دل" نديده آزاری
fariba_shadkohan@yahoo.com
ازدواج لباسي ست كه در كوتاه يا دراز مدت،دير
يا زود، كهنه و فرسوده مي شود.براي برخي بسيار لكه دار ،براي برخي پاستوريزه و
ظاهرا تميز.
برخي چنان در تنگي اين لباس ، خود را حبس مي كنند كه به مرور زمان پوستشان مي
شود و كندنش برابر با پوست كندنشان.
برخي چنان از برهنگي هراس دارند كه ترجيح مي دهند حتي براي دوش گرفتن با اين
لباس وارد حمام شوند.
برخي فقط خود را در اين قالب تعريف مي كنند و اگر اين لباس نباشد چون عروسكي
شني كه حفاظ پارچه ايش را از هم بشكافي،توده اي شن،بدون شكلي خاص پخش روي زمين
مي شوند.
براي برخي پزي ست تا ثابت كنند ما هم پيرهن داريم و لخت و عور نيستيم.
گروهي هم هنوز در تب و تاب زيبايي اين لباس تازه اند مخصوصا اگر كاملا خود
انتخاب كرده باشند.
بعضي ها هم كه گمان مي كنند مدرن شده اند در زير اين پيراهن، لباس زيرهاي تازه
و شيك به تن مي كنند.اينطور هم پيراهن را دارند و كسي از برهنگيشان ووو تعجب
نمي كند و هم لباس زير را ،كه به تن نزديك تر است و آن زير است و از چشم ها
پنهان.
بعضي ها هم كه در تب داشتن اين لباس در حال سوختنند.
گروهي هم رشد مي كنند و سايز لباس براشان كوچك و كوچكتر مي شود اما با نام
قانون پيراهن و نه تن! قوز مي كنند و مچاله مي شوند و بر تنشان نفرين، كه
درزهاي لباس را بدون فكر كردن به آبرو ،مي شكافد.
حالا سوال اينست پيراهن براي تنست يا تن براي پيراهن؟ چيزي در اين ميان فراموش
نشده؟چيزي كه فراتر از قوانين دست دوز جوامع گذشته است.به گمانم همه چيز بايد
از نو تعريف شود،همه چيز...
چهارشنبه، 24 فروردين، 1384
سيب
گلاب¨
چشمهاي
تو از تبار پاكترين چشمه هاي جوشان بود كه كودك كلام را به تعميد مي نشست
و جنون پيوستش به دريايي
كه موسي را به ضربه عصايي آغوش مي
گشود.
هاله ات را به سبزي عيسي ديده بودم به
سبزي عيسي
در روزگاري كه آدميان شب را رنگ مي
زنند
و در انتظار دوازدهمين ماه سال
بيست و چهار دانه اسپند را نذر شعله
هاي شرمت مي خواستم.
شايد گيسوان حوصله ات را دستهاي كوچكم
بريد
كه اينگونه خدايان سنگي زنده اند
و بازوان عشقت،همراه اصحاب كهف
خواب را زندگي مي كند!
شايد گلاب هاي بهشتي را به گِل فشردم
كه همه سيب ها را به نگاه حوا سپردي.
شايد معبد عشقت را به ويراني نشستم
كه منقار آسمانت،عام الفيل را باريد.
در سرزمين باورم ديگر
مادران پيامبران مرد مي زاييدند
باورم از طوبي بلندتر شد
وقتي چشم هاي تو به آبياري نشست
از طوبي بلندتر!
و حال رگ ريشه ها وسعت سرزمينم را
چنان دويده اند
كه رودهاي بهشتي را در بستر خويش
موج
موج
مي نوشند.
راستي
راستي مقدمت را به شعر،شاعران واژه
هايم
به هفت هاي عالم سرودند
به دوازده هاي هستي
كه غربت هيچ خداحافظي را در خويش جاي
نداد
هيچ خداحافظي
آنگونه كه عيسي را به جاودانگي مصلوب
ساخت
به جاودانگي...
اواخر پاييز ٧٦ (تهران)
1)
رقص
نورهاي دوار كه
عمود
عمود
افق را مي شكند!
خنده شعله هاي
زميني كه آسمان را زبانه مي كشد!
جيغ بوته ها در هم آغوشي شراره ها...
واي
واي
واي
من چهارشنبه سوري ام
كه آيينهء شب
در
بالا و پايين پريدن از شعله هام
آبستن سوخته
سوخته
ستاره مي
شود.
فريبا شادكهن
2)
ثانيه ها را چون
دكمه هاي پيرهنم در هم چفت مي كني.
پنجه هاي نگاهت
خيسي گيسوانم را تا آنسوي ابرها چنگ مي زند.
تكاني به اين
سو، تكاني به آن سو...
بيهوده نيست آن
پايين
دستها به تمناي
قطره ها تاب مي خورند
و شيطنت قطره ها
خويش را به لبها و گونه هاشان مي چسباند.
بيهوده نيست
گيسوانم زبانه مي كشد و آنها به خيال آفتاب
برهنه
نيمه برهنه
داغ مي شوند.
|