غلامرضا محمودی
آینه ی عمر
وقتی سپیده دم
کم کم
آستینش را بالا می زند
و نارنج دیگری
از گریبان شب بر میدارد
و به هوا پرت می کند،
ماه نقره یی
مثل نخستین سکه
در جیب های کودکی ام گم میشود
و آینه
با نگاه معنی داری می گوید
: شناختمتـ
ـ چقدر پیر شده ای!