![]() |
|
| پويا عزيزی
ازدرد که بوسه می زنم گريه می بارم!
عبور می کند ازمن در حال و جای چشم های تو خالی ست بود ای سپرده های غصه های جهان را به من يکجا مثل درد از اندام جنگلی بلوط که می گذرم و اين که سر به زير ترند کوه های به گرم سير حرفی ست و اين که سرد ترند يخچال های دائم دنا از سرد خانه های سيب و باغ های پايين دست خوب می فهمند اين را که خوش چيزی ست يار و گر مای پای زن در تاکسی در مسير انقلاب فشارم مي داد
جای چشم های تو خالی ست تا جهان را به شعر بکشيم و درد را ... که... به... لب هايت چه گواراست وقت بوسه بر قنداق تفنگ پيچش اژدهاست به دور تگرگ وقتی که ريخته می شود سمفونی از آب و درد و درد که از کمرت از سياتيک تاک تيک - بمب ساعتی ست ـ بمب ! و گوش هايت دوست ندارند برسند به بعضی نام که اشک آورند عجيب و رفتنی زود هم و مثل علف به گرم سيرند که زود می آيند و با چمدان بسته پشت درند بعد زود و سم کوبی پا زنان را به ياد نمی آورند به چرای دم صبح حتا
عبور می کنی از من تا جهانی به غصه هام دست دراز کند و من به گرمای پای زن در سرد خانه های سيب . فرودين ۱۳۸۳ کهگلويه و بوير احمد - روستای کوخ دان
|
|