روزبهان
زمستان
چه ازدحام غريبي است برکرانه ي درد و آفتاب که مي تابد از ارتفاع جنون است.
نه از اشارت خيزابهاي سيمان نه از بشارت آبي ، من از کنايت شنگرف ظهر ميگويم - بر آن صحيفه ي سرد. و ازدحام غريبي است بر کرانه ي درد.