![]() |
|
| مجيد شفيعي از در درآمدي و...
از سوختن چند سين مانده بود از صدايش چند سلام و از گوشتم چند واژه
جز ارتعاش چند رگ در گلو که پشت درهاي جواب لخته لخته گريسته بود
تا ميم اندام تو بر سلام حا ضر شد هيچ قاموسي (( از در در آمدي و و من از خود به در شدم )) را به جا نياورد
من ماندم
در آيينه هايي که
کوچکتر از اندامم بودند
امکان ديوانگي
اين بازي ديوانگي دارد
نبايد وردها را پس و پيش خواند
فقط آن اندازه که چشمها خمار شوند دستها از اطمينان به نشنيدن بزنند از آستين ديگري بيرون در آيند پرده گوشها را بکشند لاله ها را براي جشن بچينند
درد ديگري را روي نرد ديگري بريزند
از آستينم مي ترسم
تاسها هنوز در هوا مي چرخند.
|
|