|
sheema58@hotmail.com
صندلی
میز
کارد
چنگال
و خرده نانها
پخش زمین
کم طاقتی ام
روی دسته جارو
لم داده
باغ وحش تازه ای در شهر
سرخی می زند
فیل، گوزن، خرس و جیمز
همه با هم زیر میز رژه می روند
ببر و گورخر و زرافه چرف چرف چرف
پرف پاراف پیریف...
بات هورسی دیس ایز یور فویوریت فود
but horsy this is your favorite food
پتکو پتکو پتکو
مانی؟ من هسته ام! می هام ...به هابم
چنگال
و خرده نانها پخش زمین
سوار بر اسب قصه ها
دست به دست می رویم
پتکو...
پتکو...
پتکو...
کم دانسته ای!
نمی دانی کدام از کدام
سنگین تر است
سیست یا سیاست
سر از ته ات که جدا می شود تازه
می فهمی که چقدر قدر زندگی را
کم دانسته ای!
ترس در تک تک سلولهایت
دنگ دنگ تلنگر می زند
می ترسی باز هم
نمی دانی چرا
از زیرزمین سرد
یا جسدی که نمی دانی چطور شسته می شود
دینگ دانگ تلنگر می زند
نعش زن بوده ای-ات
را از عکسهای مربع مستطیل جدا میکنی
بوده ای ات هنوز نمی داندت
نیستنت کم نیست برای
آنکه بودنت را دوست می داشته-می دارد
نیستنی که بودنت را از یاد برده بود
جسد سه لا لای کفن لباس و پالتوی پوست مسکو
خوابیده
نعش کشت پول مشت و مال بعد نعش کشی می خواهد
شیما!
|