ياشار احد صارمي

 

براي مازيار افلاکي

ترجمه‌ي پايه‌ي ميز گلدان 1

 

هر وقت پانچوي سرخ    مرا پيدا مي كند

تو در ايوان كتابخانه  مي نشيني   آهوي آبي كباب مي كني

امروز براي ترجمه ي پايه صندلي   حال ندارم

نخند

حقيقت مشكل كلاغ است كه  به تو ربطي ندارد

ديشب    پشت بام خواب من   عربي آمده بود در پي ليلي

همين را گفتم

عرب نبود وقتي كه خنديد

...

حالا بايد بروم

همه ي عمر دور از چشم واو  با تو در اين هتل ؟

زهي خيال باطل !

 


 

 

كليدها 7

 

خرگوش من

از كجا فهميدي خرس ها امشب  از اين سقف رفته اند ؟

از كجا فهميدي  بي توپ و بي خرگوش ، شكلم را خالي كرده اند ؟

شب چه چاه  و سياه نشسته به چشمهاي مار نگاه مي كند بي آنكه دهانش را بنوازد

مثل سياهي كلا ه كوچك گرجي تو 

چه كلاهي

كه آگر آسمان ها پيش بود

مي شد گنبد سياهي بالاي سر من در نيشاپور صوفي ها

گوشت با من نيست خرگوش بازيگوش

دگمه ها را اين طوري لايعقل نكن

شب را ديوانه نكن كه هندي شود

كاغذ شدن مار را مي روياند

خرگوشِ بربرِ لحاف نديده ي من  

ساعت هاي روييده در چشمهايم را از خونت  اين طوري پر نكن ..

قورباغه ريختن در دير وقت اين آسمان .. ؟

رگهايم گيج مي شوند !

مي خندي در همه سرخي هاي ورم كرده و ماه در كاغذ خاموش مي شود

...

مي پيچي  و با عظمت پيچيده ي حيواني ، چشمهاي جيرجيرك ها را گرد مي كني !